قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
610
تاريخ الفي ( فارسى )
بر زبان وحى بيان گذرانيده به جانب وادى الرّمله فرستاد . جناب مرتضوى متوجّه مقصود گشته شب سير مىفرمود و روز از راه به يك طرف رفته پايين آمده استراحت مىنمود . و چون نزديك به آن وادى رسيد از راهى كه راست به آن وادى مىرفت به آهستگى در حركت آمد و به نفس نفيس پيش لشكر مىرفت . عمرو عاص از اوضاع و اطوار صاحب ذو الفقار استشمام شمائم فتح و فيروزى نموده خواست آن مهم را به زيان آورد ، بنابراين با شيخين گفت : در اين راه از سباع درّندهء اين وادى خطرهاست . مصلحت آن است كه از جانب پشت وادى بر سر اعداء دين شبيخون بريم . شيخين اين سخن را با حضرت مرتضى على ، عليه السّلام ، در ميان نهادند . آنجناب خاطرنشان ايشان كرد كه از اين راهى كه ما مىرويم به كام دل انتقام از دشمنان توان كشيد ؛ چرا كه راه گريز ندارند و از راهى كه عمرو عاص مصلحت مىبيند بر ايشان ظفر نتوان يافت ، چرا كه اگر تاب مقاومت نداشته باشند در ساعت روى به گريز نهاده مىروند . پس شيخين ديگر گوش به سخن عمرو عاص نكردند و او مضطرب شده زبان به تخويف لشكريان بگشود و ايشان را از متابعت شاه ولايت نهى مىنمود ، لكن كسى ملتفت به سخن او نمىشد . و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به مقتضاى رأى صواب نماى خود طىّ مسافت مىفرمود . صبحى كه به حقيقت شام خذلان مشركان بود ناگاه شاه ولايتپناه به سر ايشان ريخته صمصام انتقام در ارباب كفر و ظلام نهاد . آن جماعت تاب ديدار انور ذو الفقار حيدر كرّار نياورده مانند خفّاش از پرتو آفتاب فرار نمودند و خورشيد نصرت و ظفر از افق عنايت ملك دادگر طالع گشته سورهء « و العاديات » در آن باب نازل شده و حضرت رسالت [ پناه ] اصحاب را به فتح بشارت داد . چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مهم اعداء دين را بر وجه دلخواه ساخته اعلام مراجعت برافراخت . و چون به مدينهء طيّبه رسيد سرور انبيا با اصحاب و احباب به استقبال امير المؤمنين بيرون رفت . در آن وقت كه چشم امير المؤمنين به حضرت پيغمبر افتاد از اسب پياده گشته و متوجّه پايبوس حضرت رسالتپناه شد . آن حضرت فرمود : يا على سوار شو كه خدا و رسول او از تو راضىاند . امير المؤمنين على از غايت خوشحالى گريان شد و رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : يا على لو لا أنّنى أشفق أن تقول [ طائفة من امّتى ] فيك . . . الحديث . « 1 » ابن معاذلى و شافعى به اسناد خود از ابن عباس نقل كرده [ اند ] كه از حضرت شفيع الامم ، صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيدند كه يا رسول اللّه آن كلماتى كه خداى سبحانه و تعالى از جهت
--> ( 1 ) . « الحديث » يعنى « تا پايان حديث » . - و .